زبان بدن چیست؟ ما به شما یک پاسخ عالی و شفاف می دهیم: ابزاری برای برقراری ارتباط بدون واژگان است؛

 

هر کاری که یک شخص انجام می‌دهد تا شخص دیگر از طریق آن، معانی مورد نظر را برداشت کند. همه‌ی “‌نشانه‌هایی‌”‌ که به شخص ارسال می‌شود از روی اراده نیست و اغلب “‌به درستی برداشت نمی‌شود‌”‌ یا دچار سوء تعبیر می‌شود. رفتار غیرکلامیْ پیچیده، ظریف و چندمجرایی است. ممکن است دارای ساختار باشد (از قواعدی خاص پیروی کند)، ولی در اغلب اوقات ساختاری خاص ندارد؛ ممکن است مستمر باشد، یعنی این‌که برخلاف زبان، از واحدهای منفصل تشکیل یافته است؛ ممکن است قابل یادگیری باشد ولی برخی از عملکردهای‌اش ذاتی و درونی به نظر می‌رسد؛ و در نهایت این‌که، از نیم‌کره‌ی راست مغز دستور می‌گیرد.

جای تعجب نیست که بسیار از آدم‌ها علاقه‌ی شدیدی به زبان بدن داشته باشند و بخواهند بدانند زبان بدن چیست . همه‌ی ما “ناظر بر آدم‌ها‌” و روان‌شناسانی آماتور هستیم، زیرا تا حدودی لازم است این‌گونه باشیم. در هر جنبه‌ از ارتباطات کاری – مصاحبه‌های گزینش، ارزیابی سالانه، جلسه‌ی هیات مدیره – باید دیگران را به دقت مشاهده کنیم تا درکی بهتر از احساسات و هم‌چنین مفهوم (واقعی) گفتارشان به‌دست آوریم.

در سنین بزرگسالی، همه‌ی ما تبدیل به فریب‌کارانی ماهر می‌شویم؛ به هزار و یک دلیل، یاد گرفته‌ایم خودمان را به شیوه‌ای خاص به دیگران نماش دهیم؛ تاثیراتی را که بر دیگران می‌‌گذاریم مدیریت کنیم؛ همیشه مفهوم اصلی‌مان را مستقیما بیان نکنیم (شاید به دلیل خدشه‌دار نکردن احساسات دیگران)؛ ایده‌ها یا محصولاتی را به دیگران بفروشیم؛ و برخی رفتارهای ناخوشایند را به خوبی توجیه کنیم.

سیاستمداران و مدیران عامل با کمک بازیگران، غالبا یاد می‌گیرند خودشان را به شیوه‌ای خاص ارائه کنند. آنها می‌دانند علی‌رغم این‌که باید نویسنده‌هایی بسیار باهوش برای سخنرانی‌های‌شان داشته باشند، نحوه‌ی ایراد سخنرانی نسبت به آن‌چه گفته می‌شود، از اهمیتی بالاتر برخوردار است. این مسئله در عصر تلویزیون که دوربین‌ها می‌توانند بر دانه‌های کوچک عرق، جویدن ناخن‌ها، یا اخم‌های گاه و بی‌گاه سخنرانان مهم تمرکز کنند، اهمیتی بیش‌تر یافته است.

امروزه کارشناسان معمولا برای کاوش شواهدی مبنی بر عدم صداقت یک سخنران، سخنرانی‌ها را ضبط و لحظه به لحظه کوچک‌ترین تغییرات را در حالت چهره و حرکات بدن تحلیل می‌کنند. همه‌ی بازیگران و هم‌چنین کمدین‌هایی که حرکات آدم‌های مشهور را تقلید می‌کنند یا ادای‌شان را در می‌آورند، از اهمیت زبان بدن هنگام به تصویر کشیدن یک شخصیت آگاه هستند. غالبا با به کارگیری رفتارهای خاص برخی افراد، چنان‌چه آن را بزرگ‌نمایی کنند، به سرعت می‌توان حدس زد، آنها قصد دارند خودشان را ‌”‌جای چه کسی نشان دهند‌”‌.

در نتیجه، بسیاری از آدم‌ها پیام‌هایی را که توسط نشانه‌های مختلف بدنی ارسال می‌شوند، به ویژه حالات هیجانی و طرز برخوردها را از جانب خود و دیگران، واقعی‌تر و بنیادی‌تر باور می‌کنند. نشانه‌های غیرکلامی را ارسال و “‌افشا‌”‌ می‌کنیم؛ که این نشانه‌ها ممکن است در فرآیند ارتباطی به درستی “‌برداشت‌”‌ بشوند یا نشوند. فرستنده‌ی این پیام‌ها ممکن است از نشانه‌هایی که ارسال کرده‌ است باخبر یا بی‌خبر باشد. در حقیقت، دریافت‌کنندگان این قبیل نشانه‌ها نیز همیشه ممکن است از پیام‌هایی که واقعا برداشت کرده‌اند، باخبر نباشند. برای مثال، بیش‌تر آدم‌ها از گشاد شدن مردمک چشم‌شان باخبر نیستند؛ هم‌چنین مشاهده‌کنندگان نیز از این مسئله بی‌خبر هستند که ممکن است در شرایط خاصی، به این گشاد شدن مردمک چشم پاسخی مثبت داده باشند (هنگامی که از لحاظ جنسی تحریک شده باشند.(

راه‌هایی زیاد برای توصیف و ترسیم رفتار غیرکلامی وجود دارد. بدین منظور، باید بدانیم آیا یک رفتار غیرکلامی با گفتار پیوند خورده یا مستقل از آن است. علاوه بر این، باید رفتار غیرکلامی را بر اساس عملکردهای اجتماعی‌اش ارزیابی کنیم.

اما در توضیح کلی این که زبان بدن چیست باید گفت که زبان بدن می‌تواند ظریف یا فاحش باشد؛ می‌تواند آگاهانه ارسال و ناآگاهانه دریافت شود؛ می‌تواند به دقت تمرین و نمایش داده شود و هم‌چنین ممکن است از لحاظ بدنی غیرقابل کنترل باشد؛ می‌تواند با فاش کردن باورها و رفتارهای واقعی‌تان شرمنده‌تان کند؛ ولی هم‌چنین (در صورت داشتن مهارت کافی) کمک‌تان کند به شکلی فوق‌العاده پیام دلخواه‌تان را ارسال کنید؛ حالات چهره، اشارات، حرکات سر و طرز نگاه، تماس بدنی و جهت قرار گرفتن بدن، مجاورت جسمیِ صِرف و هم‌چنین لحن صدا، لباس و آراستگی و زیور‌آلات بدن می‌توانند پیام‌های‌تان را به شکلی واضح ارسال کنند – حتی به شکل عمدی!

در ادامه‌ی مبحث زبان بدن باید توانایی بازیگران فیلم‌های صامت (چاپلین، کیتون، و لوید) را در زمینه‌ی ارتباطی در نظر گرفت. آنها در علم بیان شاگردانی ممتاز و باهوش بودند. آنها برای انتقال مجموعه‌ی گوناگونی از معانی، از زبان اشاره (اشارات به جای واژگان، اعداد، و علائم نقطه‌گذاری) استفاده می‌کردند. ارتباط غیرکلامی نسبت به ارتباط کلامی یک ابزار ارتباطی بنیادی‌تر و قدرتمندتری است.

بیان برخی چیزها به صورت غیرکلامی بهتر از کلامی صورت می‌پذیرد، و تا حدودی نیز آنها را مبهم و دوپهلو نشان می‌دهد. هم‌چنین پیام‌های ظریف و عمدا مبهم را نیز می‌توان از طریق مجرای مبهم و غیرصریحِ ارتباط غیرکلامی منتقل کرد. فرهنگ‌ها، همان‌گونه که خواهیم گفت، قواعد خاصی را درباره‌ی ارتباط غیرکلامی ایجاد کرده‌اند، که غالبا در قالب کتاب‌های آیین معاشرت در مورد چیزهایی نظیر این‌که چه ‌وقت، کجا و چرا دیگران را لمس کنیم، و چگونه سلام و احوال‌پرسی کنیم و غیره مطالبی نوشته‌اند.

اصطلاح ارتباط غیرکلامی، خود اصطلاحی گمراه‌کننده است. “‌غیرکلامی‌”‌ علائم صوتی یا شبه‌زبانی و نشانه‌هایی نظیر لحن هیجانیِ گفتار را نادیده می‌گیرد، که به وضوح بسیار حائز اهمیت هستند. زبان بدن علائم صوتی را نادیده می‌گیرد. به علاوه، نحوه‌ی ارتباطات‌مان نشان می‌دهد گیرنده و فرستنده (رمزگذار و رمزگشا) هر دو گویندگانی هستند که به یک زبان بدن آگاه‌اند! پیام‌های ارادیِ غیرکلامی ممکن است به صورت ارادی دریافت شوند، یا ممکن است به این شکل دریافت نشوند. به همین صورت، پیام‌های غیرارادی ممکن است به شکل غیرارادی ارسال و دریافت شوند.

بیش‌تر ویژگی‌های انسانی محصول طبیعت و تربیت هستند؛ که تفکیک این دو مسئله بسیار دشوار است. مسلما پذیرش و عدم پذیرش رفتارهای مختلف را در مدرسه، خانه و از طریق رسانه‌ها می‌آموزیم: لمس، ایما و اشاره، طرز نگاه. ولی آیا این مسئله ژنتیکی است؟ آیا با ” زبان بدنِ غریزی‌”‌ متولد می‌شویم؟

در ادامه به شواهدی برای طبیعی بودن این مسئله اشاره می‌کنیم.

کودکان نابینا و/یا ناشنوایی که نتوانسته‌اند رفتارهایی نظیر لبخند، اشاره با سر، و اخم را از طریق مشاهده یاد بگیرند، هم‌چنان این رفتارها را از خود بروز می‌دهند.

نوزادان تازه متولد، نشانه‌های هیجانی آشنایی را از قبیل لذت، تعجب یا علاقه، و درد از خود نشان می‌دهند. آنها هم‌چنین در مدتی کوتاه بعد از تولد، حالات چهره‌ی مادرشان را تقلید می‌کنند.دوقلوهای همسانی که پس از تولد، به صورت جداگانه بزرگ شده‌اند رفتارهای غیرکلامی کاملا مشابه از خود نشان می‌دهند؛ حرکاتی نظیر ایما و اشاره و حرکات سر.

پستانداران نخستین‌پایه (بوزینه‌ها و سایر میمون‌ها) طیف وسیعی از هیجان‌های‌شان را، به ویژه خشم و ترس، دقیقا شبیه انسان نشان می‌دهند.

مطالعات میان فرهنگی که در کشورهای مختلف در تمام قاره‌های جهان صورت گرفتند، نشان می‌دهند آدم‌ها نه تنها هیجان‌های اصلی (شادی، ترس، تعجب، خشم، ناامیدی، و غم) را به شیوه‌ای بسیار مشابه‌ی یکدیگر نشان می‌دهند، بلکه هم‌چنین آنها را نیز بدون هیچ تردیدی شناسایی می‌کنند.

ارتباطات غیرکلامی شامل همه‌ی نشانه‌ها و علائمِ مرتبط با ورودی‌های بصری، صوتی و حسی، و هم‌چنین نشانه‌های اجتماعیِ ظریف ولی فراگیری هم‌چون لباس پوشیدن، رنگ و وسایلی می‌شوند که در اطراف‌مان قرار می‌دهیم. با این‌که چنین تعریفی شاید خلاف عرف به نظر برسد، ولی این امکان را می‌دهد بتوانیم جامع‌ترین بررسی را از اطلاعاتی که دردسترس‌مان وجود دارد، در مورد این موضوع شگفت‌انگیز به‌دست آوریم.

پیام‌های غیرکلامی به عنوان جایگزین، قدرت دهنده، و گاهی (عمدا) ناقض یک پیام کلامی استفاده می‌شوند. علائم غیرکلامی را مثلا در مواردی نظیر “‌بله یا خیر‌”‌ یا “‌نمی‌دانم‌”‌ می‌توان به راحتی جایگزین علائم کلامی نمود. غالبا علائم غیرکلامی می‌توانند معنی و مفهوم پیام کلامی را تاکید، برجسته، یا بزرگ‌نمایی کنند. هم‌چنین علائم غیرکلامی می‌توانند علائم کلامی را نیز نفی کنند. شرایطی وجود دارند که در آن‌ها، واژگانْ یک پیام را ارسال می‌کنند، در حالی‌که صدا و حالت بیان، پیامی متناقض با آن را نشان می‌دهند. دو جمله‌ی “‌می‌گویم که عصبانی نیستم‌”‌ یا “‌البته که این مسئله ناراحتم نکرد‌” ‌را می‌توان به راحتی به دو صورت مختلف بیان نمود.

ارتباطات بدنی غالبا گفتار را کامل می‌کنند. یک شخص می‌تواند یک پیام را به صورت غیرکلامی و به گونه‌ای تاثیرگذار دوباره بیان کند. یک علامت غیرکلامی می‌تواند جایگزین یک پیام کلامی شود یا در حقیقت، آن را برجسته و مهم جلوه دهد. واضح‌تر از همه این‌که، از ارتباطات غیرکلامی برای تنظیم یا هماهنگ کردن مکالمه‌های روزمره میان آدم‌ها استفاده می‌شود. از طریق علائم غیرکلامی است که در طول یک مکالمه می‌توانیم بفهمیم، چه وقت نوبت‌مان برای صحبت کردن فرا می‌رسد یا چه وقت موضوع مکالمه باعث خجالت و شرمندگی شده است. چیزهای خاصی وجود دارند که عمدا به وسیله‌ی واژگان گفته نمی‌شوند یا از طریق رمزگذاری‌شان به صورت زبان بدن، به شکل مودبانه بیان می‌شوند. به همین دلیل است که زبان بدن، بخش مهمی را از مفهوم هوش هیجانی به خود اختصاص داده است.

هم چنین به نظر می‌رسد آدم‌ها رفتارهای غیرکلامی را به صورت استعاری درک می‌کنند. بنابراین، آدم‌ها از این روش یا استعاره‌ی فاصله استفاده می‌کنند که نشان می‌دهد موقعیت/فاصله‌ای که اتخاذ کرده‌اند، نشانی بر میل یا نزدیکی آنها است. مجاورت بدنی بر نزدیکی ذهنی، پیوند، یا میل دلالت می‌کند، که همه‌ی کودکان به صورت غریزی به این مسئله آگاه‌ هستند.
استعاره‌ی هیجانی یا تحریکی نشان می‌دهد حالت بیان، سرعت گفتار و سرعت حرکات می‌توانند چه وقت دلالت‌کننده‌ی هیجان باشند و هم‌چنین، همه‌ی رفتارهای غیرکلامی در مورد میزان علاقه‌مندی، وابستگی و هیجان شخص نیز می‌تواند بینش‌هایی را به فرد ارائه کنند.

قدرتی که در پسِ استعاره وجود دارد بر این نکته تاکید می‌کند که ارتباطات غیرکلامی در ایجاد تسلط و تسلیم در ارتباطات روزانه‌مان بسیار تاثیرگذار هستند. آدم‌های قدرتمند این امکان را دارند که بیش از آدم‌های ضعیف‌تر تماس چشمی برقرار کنند – و همه‌ی کودکان از این مسئله نیز آگاه هستند. به عبارت ساده‌تر، زبان بدن نشان‌دهنده‌ی نزدیکی، هیجان نسبی، و جایگاه دو یا چند آدمی است که با یکدیگر در ارتباط هستند. ولی زبان بدن می‌تواند چیزهایی بیش‌ از این‌ها را نیز بیان می‌کند.

 ادامه دارد …